السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
475
سيره معصومان ( فارسي )
جنگ جمل اين جنگ در ماه جمادى الثانى سال 36 ه - به وقوع پيوست . در شرح نهج البلاغه آمده است : مداينى در كتاب جمل نوشته : وقتى عثمان كشته شد ، عايشه در مكه بود . او در جايى به نام سرف بود كه از كشته شدن عثمان مطلع شد . عايشه ترديد نداشت كه پس از عثمان ، طلحه بر مسند خلافت تكيه مىزند . وى در اين باره گفت : « دور باد براى عثمان ! بيا اى صاحب انگشت بيا اى ابو شبل ! بيا اى پسر عمو ! گويى من هم اينك به انگشتان او مىنگرم كه در حال بيعت كردن با مردم است . شتران را حركت دهيد و آنها را بدوانيد » . وى همچنين گويد : ابو مخنف لوط بن يحيى ازدى در كتاب خود نوشته است : وقتى خبر قتل عثمان به عايشه رسيد ، او در مكه بود . وى در حركت شتاب گرفت و پيوسته مىگفت : بيا اى صاحب انگشت ! خداوند پدرت را بيامرزاد . آرى آنان طلحه را لايق خلافت يافتند . پس چون عايشه به محلى به نام سرف رسيد ، عبيد بن ابى سلمه ليثى به استقبال او رفت . عايشه از وى پرسيد : چه خبر ؟ گفت : عثمان كشته شد . عايشه پرسيد : ديگر چه : جواب داد : امور بسيار گردش كرد تا به بهترين جايگاه رسيد . مردم با على ( ع ) دست بيعت دادند . عايشه با شنيدن اين سخن گفت : اگر چنين شده باشد اى كاش آسمان بر زمين افتد . واى بر تو ببين چه مىگويى ! عبيد پاسخ داد : اى ام المؤمنين ! خبر همين بود كه به تو گفتم . عايشه سر و صدا به راه انداخت و عبيد به او گفت : اى ام المؤمنين چه مىگويى ؟ به خدا من در ميان داوطلبان خلافت كسى را شايستهتر از على ( ع ) نمىشناسم و براى او همتايى نمىبينم . از چه رو تو در خلافت او خوشدل نيستى ؟ عبيد گفت : عايشه هيچ پاسخى به من نداد . همچنين مداينى مىنويسد : از طرق مختلف روايت شده است كه عايشه در مكه بود كه